
هـنوز باورم نشـده کـه بـایس من تو شاینی دیگه نیسـت
امـیدوارم فـقـط...
اونـجا خـوشحال تر از ایـنجا باشه
برچسب:
نویسنده: آرتین طاهری
بچه ها ببخشید تا یه مدت نمیتونم ادامه ی فیک رو بزارم لب تابم خرابه الانم با لب تاب کسی اومدم
هروقت تونستم میزارم
راستی
روز مادر مبارک
برچسبها: روز مادر اکسوالی, مامان سوهو, میلـاومت چـانی
برچسب:
نویسنده: آرتین طاهری
برچسب:
نویسنده: آرتین طاهری
برچسب:
نویسنده: آرتین طاهری
تـــــــــولــــــــد چــــــان مــبارکـــــــــــ 
ببخشید با تاخیر میگم
امتحان داشتم لپ تاپم دستم نبود
برچسب:
نویسنده: آرتین طاهری
شب شدغذاهارو هیان پخت خونه هم تمیز بود(با تشکر از برادر عزیز و کدبانوم جین)
مهمونا اومدن کلا سه نفر بودن
البته چیز عجیبی نیست ماهم ستاییم
اول کریس اومد تو و به همه سلام کرد
ولی یجوری با جین سلام کرد
فقط کافیه من امشب ببینمش جین بیشعور به من چیزی نگفته
بعدی یه پسر بود با قد بلند البته نه به بلندی کریس. موهای رو به بالای مشکی چشای گربه ای مشکی براق و پوست سفید ووووووی عجب جیگریه
تـــموم شدمآآآ
یهو حواسم اومد سرجاش
_ هـــااا!!!
با یه لبخند شیطون گفت :تموم شدم
سرمو از خجالت پایین گرفتم
خنده ای کرد و از کنارم رد شد
بعدی سوهو بود
ایول عجب انتخابی داره خواهر من. گوگولیه چقد این
با همه سلام کرد و دسته گل دستش رو داد به هیان هیانم از خجالت سرخ شد
واوو مگه میشه؟؟ هیان؟؟ خجالت؟؟ فکر کنم خوابم
یهو دیدم همه دارن نگام میکنن
واایییییی گند زدم دوباره بلند فکر کردم
هیان با یه نگاه برزخی چشاشو بهم دوخته بودکه یعنی من امشب تورو میبینم نگاهی به اون پسره کردم داشت با خنده بهم نگاه می کرد
همه رفتیم نشستیم
کریس گفت: خب هیان خانم حالا با این داداش ما برین حرفاتونو بزنین هیان و سوهو هم آروم و با خجالت رفتن به سمت اتاق هیان
آآآآآ هیانم بزرگ شد ما نفهمیدیما انقدر جیغ جیغ میکنه که فکر کردم هنوزم همون بچه ی چهار سالست
یهو اون پسر خوشگله زد زیر خنده . وای دوباره بلند فکر کردم
کریس گفت :خوب سهون چه خبرا ؟ چیکار
برچسب:
نویسنده: آرتین طاهری
از تراس رفتم بیرون تراس پله داشت و میشد رفت پایین_____ چان
جین گفت: چی شد
+سهون خوابید
یهو درو زدن ایول خودشه
زود بلند شدم و گفتم: من باز میکنم شما بشینید
رفتم دم در و بازش کردم سهون بود چشمک زدم و با صدای نسبتا بلند گفتم: سلام ببخشید شما کی هستین
سهون بلند با صدای نازک و دخترانه ای گفت : به تو چه با اوپام کار دارم
+اوپات؟؟
رفتم کنار و اومد تو اصلا معلوم نبود سهونه
پشت سرش رفتم تو
یهو جین و کریس از جاشون بلند شدن
سهون با صدای نازک گفت: یااا جین اوپا چرا به تلفنام جواب نمیدی این آقا کیه
و نگاهی به کریس انداخت هردوشون چشاشون گرد شده بود
کریس گفت: جـ..... جیـنـ..... جین اوپااا..؟؟
با ناز گفت:آره اوپامه.تو کی هستی دیگه؟؟
بعدم جین رو بغل کرد . حقته کریس موذی تا تو باشی چیزی رو از من قایم نکنی .
چشاش گرد شده بود دقیقا اندازه چشای کیونگسو( چشم باقالی خودمونو میگه دیگه J )
یهو جین گفت: یـااااا سهـونااا
جــان؟ گفت سهون؟؟
سهون برگشت گفت: یااا اوپـااا سهون دیگه کیه؟ از من خوشگل تره؟؟ نکنه منو ول کردی؟؟؟ و تند و مثلا با گریه از خونه رفت بیرون
تا 5 دقیقه هونجوری واستاده بودن یهو کریس گفت:یااا چانیولا دوباره چیکار کردی؟؟
تند گفتم: به من چه ربطی داره؟ دوس دختر جین بوده نه من. در رو هم نباید باز میکردم ؟؟LL
یهو جین رفت سمت پله ها. ای وایــــــــی سهون
_____ سهون
تند رفتم تو اتاقم . وای عـالی ب
برچسب:
نویسنده: آرتین طاهری
شایـد ما اکسـوالا از شیاتونگ خوشمون نیـاد ولـی خب
بهتر نیــست که به سـلیقه ی لـوهان احـترام بزاریم؟؟
حـتما ایـن دخـتر یـه چیــزی داره کـه لـوهان دوسـتش داره
من بـا تمام اینـکه ترجیـح میـدادم با یه کـره ای ازدواج کنه بـراش خوشـحالم چـون
میدونـم که اون هم با شیـاتونگ خـوشحاله
برچسب:
نویسنده: آرتین طاهری
برچسب:
نویسنده: آرتین طاهری
میخوام یه فیک چانهون بنویسم
اگه 15 نفر به بالا بگن بنویس مینویسم
توروخوا بگین بنویس دیگهــــ 

برچسب:
نویسنده: آرتین طاهری
______ سهون
یـــااا ســـــــهونـاا پاشو دیگه
بالشتو از روی سرم برداشتم .نــع مثه اینکه فایده نداره هیان دست بردار نیست از چام پاشدم . حالا یروز خواستم بخوابمــــآآ
پامو که از در گذاشتم بیرون یهو هیان پرید جلوم
- سلام بر داداشی زشت خودم
و شروع کرد به کشیدن لپم
داد زدم
یـــــــــاا اوه سوهــــیان
پوکر فیس نگام کردو گفت:هُــــــــــررر اوه ســـــــهوناا
جین با خنده اومد و گفت چی شده؟
با عصبانیت گفتم: این هــیان امروز چشه ؟ خیلی روی اعصابه
جین آروم جوری که فقط من بشنمو گفت:داره واسش خواستگار میاد. اونی خوشحاله از ترشیدگی خلاص شد
یهو مغزم فعال شد خواستگار ؟ هیان ما؟
یـــهــو بلند گفتم : امکان نداره
جین با خنده گفت :حالا بگو کی هس؟
-کــیه؟
+کیم سوهو
سرمو خاروندم کیم سوهو؟ کی هس؟
جین گفت:تو نمیشناسیش قبل از اینکه بابا تصادف کنه با باباش دوست بوده بعدم که بابا مرد و مامان هیان رو آورد پیش ما دیگه رفت و آمدی نداشتیم
-هـــــــــا حالا کی میان؟؟
+امــشــب
چـــی؟ ینی چی؟؟ نمیشه که ؟ انقد زود؟؟
فکرمو بلند گفتم که جین گفت:
برادر بزرگشون کریس میخواد بره سفر برای همین
-آآآآآآآآآ خب بیان
واستا ببینم کریس؟ همونی نبود که اونشب با جین بود؟؟
پسره ی موذی
رفتم به سمت میز صبحانه تا دلی از عزا در بیارم J J
شـــب شـــد.......
تـا پــارت بــعد بــایبرچسبها: فیک, چانهون, اکسو, فن فیکشن
برچسب:
نویسنده: آرتین طاهری
برچسب:
نویسنده: آرتین طاهری
گفته شده که دوست دختر لوهان "گوان شیاتونگ" حاملستــــ و همینطور اینکه دارن برای مراسم عروسی حاضر میشن
لوهان گفته: مادر و پدر من همیشه آرزو داشتن من در سنین 27.28 سالگی ازدواج کنم و فکر کنم دارن به آرزوشون میرسن
البته این شایعه نسبتـــا بی اساسه
وایـ
برچسب:
نویسنده: آرتین طاهری