شب شد
غذاهارو هیان پخت خونه هم تمیز بود(با تشکر از برادر عزیز و کدبانوم جین)
مهمونا اومدن کلا سه نفر بودن
البته چیز عجیبی نیست ماهم ستاییم
اول کریس اومد تو و به همه سلام کرد
ولی یجوری با جین سلام کرد
فقط کافیه من امشب ببینمش جین بیشعور به من چیزی نگفته
بعدی یه پسر بود با قد بلند البته نه به بلندی کریس. موهای رو به بالای مشکی چشای گربه ای مشکی براق و پوست سفید ووووووی عجب جیگریه
تـــموم شدمآآآ
یهو حواسم اومد سرجاش
_ هـــااا!!!
با یه لبخند شیطون گفت :تموم شدم
سرمو از خجالت پایین گرفتم
خنده ای کرد و از کنارم رد شد
بعدی سوهو بود
ایول عجب انتخابی داره خواهر من. گوگولیه چقد این
با همه سلام کرد و دسته گل دستش رو داد به هیان هیانم از خجالت سرخ شد
واوو مگه میشه؟؟ هیان؟؟ خجالت؟؟ فکر کنم خوابم
یهو دیدم همه دارن نگام میکنن
واایییییی گند زدم دوباره بلند فکر کردم
هیان با یه نگاه برزخی چشاشو بهم دوخته بودکه یعنی من امشب تورو میبینم نگاهی به اون پسره کردم داشت با خنده بهم نگاه می کرد
همه رفتیم نشستیم
کریس گفت: خب هیان خانم حالا با این داداش ما برین حرفاتونو بزنین هیان و سوهو هم آروم و با خجالت رفتن به سمت اتاق هیان
آآآآآ هیانم بزرگ شد ما نفهمیدیما انقدر جیغ جیغ میکنه که فکر کردم هنوزم همون بچه ی چهار سالست
یهو اون پسر خوشگله زد زیر خنده . وای دوباره بلند فکر کردم
کریس گفت :خوب سهون چه خبرا ؟ چیکار می کنی با درسا؟
اخم کردم . چرا همه فکر میکنن من دبیرستانیم؟(JJJ) بخدا درسم کلا تموم شده
کریس گفت: که اینطور خب چان ما هم درسش تموم شده وقت دومادیشه
وای دوباره ف.ب(فکر بلند L)
راستی اسم این پسره اسمش چانه چه باحال
چان گفت: یـاااا هــیونـــگ
از جام بلند شدم
-من دیگه میرم تو اتاقم
رفتم بالا تو اتاقم و رو تخت دراز کشیدم
چان! چه اسم جالبی حتـ..
سـلامـــ..
در باز شد و چان اومد تو
دستاشو برد پشتش و به سقف خیره شد
-گفتم بیام بالا هم حوصلم سر نره هم اون دوتا راحت باشن
اون دوتا؟؟ کریس و جین؟
چشام گرد شد چی؟ امکان نداره، جین بی شعور، چطور به من نگفته
_ نمیدونستی؟؟
یهو برگشتم
هاا؟!! چیو
خندش گرفت
_ اینکه امشب کریس هم واسه خواستگاری اومده
کریس؟ خواستگاری کی؟؟ هیان؟؟ اونو که میدونم
هیان نه
وایــی دوبارهـ فکر.ب
خنده ای کرد و گفت :نه هیان نه
_هیان نه اومده خواستگاری جین
چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ؟؟!!... جین ؟ واسه کی ؟ خودش؟!
_ آره واسه خودش خب حالا من حوصلم سر رفته
خب حوصلت سر رفته به من چه
عکس العملی نشون نداد خدارو شکر فکرم آروم بود
گفتم : خب چیکار کنم
_ لوازم آرایشی داری؟؟؟
خب برای چی؟؟
_ بیار
رفتم و از اتاق جین لوازم آرایش هیانو برداشتم
همیشه جین هیان رو آرایش میکنه
داداشم کلا کدبانوییه واسه خودش
دادم بهش
گفت بشین و به صندلی جلوی کامپیوتر اشاره کردبا تعجب نگاهی بهش انداختم و نشستم
چشاتو ببند
بستم و گفتم:خب چرا؟؟
هـــیـــس
حس کردم چیزی رو صورتم کشیده شد
گفتم:هویــی داری چیکار میکنی؟؟
_ هیس چند دقیقه ساکت باش
یه ربع گذشت کمکم داشت خوابم میبرد که یهو با صدای دادش از جا پریدم
ایـــــول چه کردم من
چشامو وا کردم و چان رو نیگا کردم
با خنده زل زده بود بهم وقتی میخنده چه خوشگل میشه
_ میدونم
گفتم: هاا چیو میدونی
اینکه وقتی میخندم خوشگل میشم
وایـــــــی بازم گند زدم
دوباره خندید و آینرو آورد جلوم
وایـــــی خدا به صورتم نگاه کردم
منو آرایش کرده بود کل صورتم رو کرم زده بود رژ قرمز براق و رژگونه ی قرمز کمرنگ خط چشم نازک و ریمل و سایه ی روشن خاکستری
اگه یه کلاه گیس و لباس دخترونه هم داشتم واسه منم خاستگار پیدا میشد
منم برا همین تو رو این شکلی کردم
وایــی ف.ب
چان حرفش رو ادامه داد
یه نقشه دارم
با تعجب نگاش کردم
_ نقشه؟؟
آره بیا بهت بگم
کم کم لبخند شیانی نشست رو لبام
_______
آماده بودم کلاه گیس هیان رو برداشته بودم کلاه تا پایین شونم بود و رنگ شکلاتی خیلی روشن
لباس زیرای هیانم با کلی خجالت پوشیدم( چانهون ایز ریل J J )
یه ست کامل هم از لباسای هیان با یه ساق پای مشکی برداشتم
ولی پوشیدن کفشا خیلی سخت بود هیان چجوری اینارو میپوشه
یه طلـایی هم چان برام زد
چان با خوشحالی نگام کرد
ایوول عالی شدی خب حالا باید یجوری بری بیرون خونه منم میرم پایین میشینم
با خنده نگاش کردم : باشــه اما یوقت شر نشه
نمیشه بدو
از تراس رفتم بیرون تراس پله داشت و میشد رفت پایین
خـب قسمت بعد رو دوشنبه یا سه شنبه میزارم
امـــیدوارم خـوشتون اومده باشه

نــظر فـراموش نــشه
برچسب:
نویسنده: آرتین طاهری